عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

دومین یلدای سارینا (یلدای 1391)

الهی مامان فدات بشه... امسال دومین یلدایی بود که سارینا خانوم هم در جمع ما بود... گزارش کلی از دومین یلدای سارینا جونمون: قبل از رفتن به خونه آقاجون شون برای شب یلدا، سارینا خانوم در کنار بابا محمدش نمازش رو خواند.   ( عکس های بالا رو خیلی به سختی ازت گرفتم، به محض اینکه دوربین رو می بینی کلا چادر رو از سرت در میاری و منصرف نماز خوندن می شی. الهی مامانی قربونت بره، به قدری با مزه کنار بابایی نماز می خونی که خیلی مواقع نمی تونم خودم رو کنترل کنم و همون وسط نماز خوندنت به قدری ماچ و بوسه و فشارت می دم که صدای جیغت به خاطر اعتراض در میاد ولی  ازت کلی عذر خواهی می کنم...
2 بهمن 1391

باحوصله ترین بابای دنیا رو داری...

    سارینا جونم، دختر گلم، واقعا باید قدردان زحمت های بابا محمدت باشی ... خیلی خیلی هوات رو داره و با حوصله و صبر زیادی اجازه کنجکاوی در تمام کارها رو بهت می ده.     اگه کاری نداشته باشه، ساعت ها با حوصله زیادی که داره، باهات انواع بازی ها رو می کنه و در تمام کارها اگر خطری برای شما نباشه، تو رو دخالت می ده تا به قول خودش تجربه کنی... برای نمونه در اسباب کشی که داشتیم در تمام نصبیاتی که بابا انجام داده با حضور سارینا خانوم بوده.مثلا در نصب ماشین لباس شویی و ماشین ظرف شویی، سارینا خانوم آچار به دست تمام مراحل بابا رو کمک می کرد!!! و خیلی جاهای دیگه که از بابا دور نمی شدی و در تمام مر...
1 بهمن 1391

سارینا خانوم و 20 امین ماه زندگی اش...

سلام دختر گلم، ببخشید که یک کمی دیر دارم تغییرات ٢٠ ماهگی ات رو وارد می کنم ...کلی مطلب باید برای وبلاگت وارد کنم که ایشالاه به همین زودی به روز می کنمش. سارینای مهربونم، الهی فدات بشم که لحظه به لحظه خدا رو شکر می کنم که چنین فرشته نازی رو به من و محمد داد...   از تغییرات ٢٠ ماهگی ات می تونم به کارهای زیر اشاره کنم: همه کارها و حرکاتمون رو طبق معمول کپی برداری می کنی.. باید مثل ما قند رو به دهان بگیری و بعد چایت رو بخوری... و کلی کارهای دیگه. الهی قربون دختر با ادبم برم که موقع خداحافظی به همه دست می دی و بوسشون می کنی یا صورتت رو میاری جلو که بوست کنن... بازم قربونت برم... وقت...
28 دی 1391